مولف ناشناخته
21
تاريخ شاهى ( فارسى )
حواله نكنند ، چه اگر مهمى بزرگ و كارى خطير روى نمايد ايشان توانند كه به مال و جاه خويش آن مهم را كفايت كنند كه پادشاه و وزير را بزيادت سعى از مصارفت مال و [ 45 ] رجال احتياج نيفتد . و اين حكايت مبنى است از انكه روزى جعفر منصور از ابو فراس محمد بن عطا - كه از جملهء ندماء او بود و در روزگار دولت بنى امية در شام بوده و تدابير و رسوم ايشان در باب حكم و امارت مشاهده كرده - پرسيد كه از بهترين چيزى مرا آگاهى ده از ادب و خصال امراء بنى اميه در كار ملك و دولت ، او در جواب گفت كه يك خصلت نيكو مشاهده كردم كه آن در كار ثبات ملك و دولت بغايت نافع بود : كه اشراف قبايل و اكابر بيوتات را همواره تربيت كردندى ، و بر دوام ، ايشان را در حضانهء اكرام و اصطناع خود داشتندى ، و طايفهاى كه از راه حسد و بغض پاى دام قصد و مكرى بر طريق مقصد ايشان نهادندى سخن ايشان را باستماع و اصغاء ترويج ندادندى ، و اگر اموال و اصابت 4 ولايات بريشان فزودندى [ 46 ] بدان التفات ننمودندى تا ايشان در ان خدمت فارغ بال و مرفه احوال توانستندى بود و به ظاهر و باطن بدان بندگى قيام توانستندى نمود . خليفه آن طريقت را عظيم پسنديده داشت و همگى همت و نهمت خود بدان گماشت تا با امراء قبايل و رؤساء بيوتات همان طريق مسلوك دارد و نظر حمايت و عنايت بدان طايفه گمارد و ادنّا و اخسّا را از مطرح التفات خود فرو گذارد ، و اين سيرت ، خود قاعدهاى قديم و منهاجى مستقيم است . و در حكايات مذكور و در روايات مسطور [ است ] كه نواب ديوان كسرى - انوشيروان - خفّف اللّه عنه العذاب و اسجل عليه زيادة الثواب - به مالى خطير و وجهى جزيل محتاج شدند در اطفاء شرر شرّى و دفع [ ضرر ] ضرّى . حكيم بوزر جمهر بختكان « 1 » كه وزير او بود در توجيه آن متحير گشت . شخصى از اجلّاء محترفه - كه بىزيادت كلفتى و احتمال مشقتى [ 47 ] او را پاى بخت بگنجى فروشده بود و مال وافر در دست تصرف
--> ( 1 ) - در باب اين مرد مراجعه شود به مقالات كريستن سن در مجله مهر 1313 تحت عنوان داستان بوذرجمهر حكيم .